.::دلهای پاک::.



۱۳٩٤/٥/۸

دلتنگم

دلتنگم،دلتنگ گذشته ها دلتنگ نوشتن و دلتنگ هر چیزی که به ذهنم می رسید

به قلم می آوردم،چه قدر زود روزها میگذرد ،به اندازه یک پلک بر هم گذاشتن

،عمری گذشته و دیگر احساسات درونی هم با عمرمان خشک

می شود......یادش بخیر....کاش میشد دوباره برگشت به گذشته ها....ای کاشخیال باطل



۱۳٩٢/۳/۱٦

دلتنگ

سلام

نمی دونم دیگه کسی به این وبلاگ سر می زنه یا نه بعد از یه مدت طولانی

وبلاگم و بازکردم دلم نیومد چیزی ننویسم، بعضی وقت ها سر نوشت چنان آدم

به بازی می گیرهکه حتی.....بی خیال ،دلم می خواد دوباره بیام و بنویسم،دلم

چه قدر برای دوستانوبلاگنویسم تنگ شده افسوس که هیچ خبری نمی تونم

ازشون داشته باشم چونبعضی هامثل خودم دیگه وبلاگ شون و فرصت نمی

کنند باز کنند بعضی ها سایت شون

عوض شده و.....و...و... برای همه ی دوستانم آرزوی سلامتی و شادی دارم

هر کجایدنیا که باشندبغلبای بای



۱۳۸٧/٦/٢٥

 

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی به جز گریزبرایم نمانده بود
این عشق آتشین پر ازدرد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را
با اشکهای دیده زلب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم
رفتم،مگو،مگو که چرا رفت،ننگ بود
عشق من ونیاز تو و سوز و سازما
از پرده ی خموش وظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یکباره راز ما
رفتم،که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده ازملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم که شبی ز خویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم
نالان ز کرده ها وپشیمان زگفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم
 




طراح قالب
RIMA ELDERA2
پشتيباني
Eldera2